خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتدشکالِ پایِ من از عقل ناپسند افتد
۲
گناهِ دیدۀ شوخ است این که هر ساعتدلم چو صیدِ زبون در خمِ کمند افتد
۳
چه خوش بنازم اگر دامنِ وصالِ فلانبه کام در کفِ چون من نیازمند افتد
۴
چه سرو خوانمت آخر کدام نی شکریبدین حلاوت ممکن بود که قند افتد
صفحهٔ ۱ از ۲