خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمیگرددز راهِ دیده برون گشت و برنمیگردد
۲
چه سختجان است این آهنینصفت دلِ منکه در فراقِ تو خون گشت و برنمیگردد
۳
به پایِ هجر در افتاد و برنمیافتدبه دستِ عشق زبون گشت و برنمیگردد
۴
ز چاه محنتِ بختم خلاص روزی نیستکه چرخِ وصل نگون گشت و برنمیگردد
صفحهٔ ۱ از ۲