خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه دردست این که آرامی نداردچه دورست این که انجامی ندارد
۲
نگه کردم به دنیا ذرّه یی نیستکه از خورشید اعلامی ندارد
۳
ندیدم هیچ صاحب دل ندیدمکه بر کف هم چو جم جامی ندارد
۴
به واجب عزّتِ درویش می دارکه سلطان است اگر شامی ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳