خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی داردندانم تا ز حالِ من کم و بیش آگهی دارد
۲
گرم سر می رود نتوانم از کویش گذر کردنخداوندست و بر جان و دلم فرمان دهی دارد
۳
خیالِ محض بین باری کزو وصلی طمع دارممحال اندیش را سودا چنین بر ابلهی دارد
۴
چو رشکِ آفتاب و غیرتِ سروست چون گویمجمالِ آفتاب و قامتِ سروِ سهی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲