شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۴۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه محرمی که پیامی به یار بگذاردنه هم دمی که دمی خاطرم نگه دارد
۲
چنان ستیزه نداند سپهرِ بی رحمتکه خون ز دیدۀ من دم به دم فرو بارد
۳
جهانِ سست قدم ار شکسته حالی رادمی ز سینه بر آرد به بام بگذارد
۴
گر از درونِ پر آتش بر آورد آهیبه هر دو دست قضا در گلوش بفشارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth