خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذاردهرگز روا نباشد کز زندگی شمارد
۲
بی ذکرِ او وبال است گر یک سخن بگویدبی یادِ او حرام است گر یک نفس برآرد
۳
حاسد به طعنه گوید کز دوست می شکیبدمن می روم و لیکن بختم نمی گذارد
۴
سنگین دلان بخندند از بی قراریِ مارضوان اگر ببیند رویِ تو حالت آرد
صفحهٔ ۱ از ۳