خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وداع یار گرامی نمی توانم کردکه بیش زَهرِ جدایی نمی توانم خورد
۲
چه طالع است مرا بر سفر چنین همه سالکه روزگار سفر کار ما به جان آورد
۳
چو حاصل دگرم نیست جز عذاب فراقزمانه بی هده چندین مرا چه می پرورد
۴
طبیب جهد بسی کرد بهرِ علت هِجرولی چه سود که درمان نمی پذیرد درد
صفحهٔ ۱ از ۳