خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزدعجبا سرو کزو فتنه ی دوران خیزد
۲
آن چنان حور محال است که باشد به بهشتو آن چنان سرو نه ممکن که ز بستان خیزد
۳
کی به هر سنگی در نفع زمرّد باشدیا ز هر چوبی کی معجز ثعبان خیزد
۴
به تمنای تو گر تشنه بمیرم خوش تراز بهشتی که درو چشمه حیوان خیزد
صفحهٔ ۱ از ۳