شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۴۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی که هم چو من از پیش یار بگریزدسزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد
۲
غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیستکه مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد
۳
ضرورت است گرفتار عشق را که جفابه اختیار تحمل کند نه بستیزد
۴
نه ممکن است خلاصی به هیچ وجه آن را کهبه دام زلف کمند افکنی در آویزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth