خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسدسلطنتی چنان عجب گر به چنین گدا رسد
۲
ما ننشسته یک نفس باهم و شهر پر سخنقصه ماجرای من تا پس از این کجا رسد
۳
کار به جان رسید و تو هیچ به ما نمی رسیزین به نواتر آشنا با سر آشنا رسد
۴
گر چه نمی رسد به ما نوبت اتصال توهم به امید حالیا صبر کنیم تا رسد
صفحهٔ ۱ از ۳