خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشدخوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد
۲
در پایِ وی افتادن گر جان طلبد دادندر معرضِ جان بازان جان را چه خطر باشد
۳
بی دوست به سر بردن دشوارتر از مردندل میل به جان دارد تن زنده به سر باشد
۴
من دوست کسی دارم ای دوست که بر سَروشهم مشتری و زهره هم شمس و قمر باشد
صفحهٔ ۱ از ۳