خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشدز روی اهل دل پیوسته نامحرم خجل باشد
۲
ز بُن گاهِ محبّت سویِ وحدت ره توان بردنو لیکن عالمِ وحدت برون از آب و گِل باشد
۳
اگر صد جان برافشانی و خود را در میان بینیچه باشد کثرت و کثرت ز وحدت منفصل باشد
۴
میانِ عقل و عشق البتّه اصلاحی نخواهد شدوگر این ماجرا از حکمِ صد قاضی سجل باشد
صفحهٔ ۱ از ۳