خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با دل از دست رفت و کار دگر شدبخت ز من برشکست و یار دگر شد
۲
روی نمود از نقاب و باز نپوشیدعهد نهان کرد و آشکار دگر شد
۳
با دل بد عهد چون کنم که برانداختقاعده صلح و کارزار دگر شد
۴
چشم خلاصی که داشتم ز بلاهاخود نه چنان بود و انتظار دگر شد
صفحهٔ ۱ از ۳