شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۵۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دامن چشمانش آلودست خونی کرده‌اندیا مگر دوشینه تا وقت سحر می خورده‌اند
۲
بر جمالش نقطه‌ای دیدم عجب آمد مراتا چرا بر روی خورشید آن سیاهی کرده‌اند
۳
گفتم آن خال سیه بر روی خوبت چیست؟ گفت:دانه فلفل ز هندستان به روم آورده‌اند
۴
رویش ار در خط شود روزی عجب نبود از آنکچشمه خضر است در تاریکی‌اش آورده‌اند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth