شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۵۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشندمن چه غم دارم اگر با من خوش‌اند ار ناخوش‌اند
۲
خودپرستان می‌رمند از ما که ما مَی می‌خوریمز آدمیّت‌شان نصیبی نیست یا مستوحش‌اند
۳
این همه شوریدگی و مستی و دیوانگیجرعۀ جامی است کز مبدایِ فطرت می‌چشند
۴
اهل کثرت غافل‌اند از خلد و غافل از بهشتوز حسد فی‌الجمله باری در میان‌ِ آتش‌اند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth