خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که مهر تو با جان ز جسم ما برودمحبت ازلی کی چنین ز جا برود
۲
میان اهل صفا گر ز آه خشم و عتابکدورتی بود آن هم به ماجرا برود
۳
به دست عقل نباشد زمام عقل آریحجاب عقل شود عشق تا قضا برود
۴
شکایتی که مرا از تو و تو را از ماستهمان به است که آخر کنیم تا برود
صفحهٔ ۱ از ۳