خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که خون دل از دیده همچو آب رودچه گونه بر مژه ممکن بود که خواب رود
۲
دلم بر آتش و خوناب از دو دیده روانغریب نیست که خوناب از کباب رود
۳
برفت عقلم و از من به خشم سر برتافتچو دلبری که ز دلداده ای به تاب رود
۴
چه می رود مثلا بر وجود من ز فراقهمان که بر قصب از فعل ماهتاب رود
صفحهٔ ۱ از ۳