خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که را کشتند دی چشمانِ مستشکه هست امروز خون آلوده دستش
۲
منم آن کشتۀ حی بازگشتهبه بوسی از لبِ کوثر پرستش
۳
دلی کو کز کمندِ زلفِ او جستکه نی چشمش به تیرِ غمزه خستش
۴
اگر زان دستِ سیمین می فرستدمرا خوش تر ز نوش آید کبستش
صفحهٔ ۱ از ۳