شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۷۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به گوش هوش شنیدم که بر زبان سروشبه من ندای فقروا الی الله آمد دوش
۲
که ای به چاه طبیعت چنان درافتادهکه تخت یوسف جان کرده ای چنین فرموش
۳
چرا چنین به خیالات گشته ای مشغولچرا چنین به محالات داده ای دل و هوش
۴
بسوختند چو عودت هزار بار ای خامبر آتش آخر از آن سوختن یکی بر جوش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth