خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۷۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا جانا جهان بر من بمفروشبیا تا یک دمت گیرم در آغوش
۲
گهت لبها گزم گاهی زنخدانگهت بازو گزم گاهی بنا گوش
۳
چو می دانی که مست از جام عشقماگر شوری کنم بر من فراپوش
۴
لبت تا چاشنی کردم به بوسینشد آن لذتم هرگز فراموش
صفحهٔ ۱ از ۳