خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۷۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشقآری مدام مست شدیم از مدامِ عشق
۲
بر بویِ تبعثون شب و روزم خراب و مستتا مست سر ز خاک بر آرم به کامِ عشق
۳
ببینی نهاده سویِ لحد اندرونِ خاکباشد هنوز بویِ می ام در مشامِ عشق
۴
هر دم زبانِ حال رساند به گوشِ مناز ساکنانِ عالمِ بالا پیامِ عشق
صفحهٔ ۱ از ۳