شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۷۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشسته ام به خیالی که می پزم مشغولسری ز عقل نفور و دلی ز خلق ملول
۲
در اوفتاده به گردابِ فکر و قلزمِ عشقکه نه نهایتِ عرضش بود نه غایتِ طول
۳
ولایتی که به دیوانگانِ عشق دهندکجا به کنه نهایاتِ آن رسند عقول
۴
کجا برند مجانین نصیحتِ عقلاکه پند از او و نصیحت نمی کنند قبول
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth