خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آوازه در افتاد که من توبه شکستمنه نه نه چنان است که من توبه پرستم
۲
دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدااز جرعۀ آن جام چنین واله و مستم
۳
ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضرخالی نبودم یک دم از آن مشربه دستم
۴
بردارم از آن مشربه جامی و به عمداهر تشنه که درخواست خمارش بشکستم
صفحهٔ ۱ از ۳