شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادمکه می برد غم و شادی زمانه از یادم
۲
اگر چه بوس و کناری نمی شود حاصلز گوشه هایِ دو چشمت به یک نظر شادم
۳
مگر ز چشمِ تو از هر چه مست بیزارممگر ز قّدِ تو از هر چه هست آزادم
۴
چو بخت معتکفِ آستانت بودم و هجرچو خاک بر سرِ کویِ تو داد بر بادم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth