خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادمتا نگویی که من از بندِ غمت آزادم
۲
بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم درلیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم
۳
دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هستاندرین صحبت از آن جان به تو بفرستادم
۴
گر به زنجیرِ بلا بسته نبودی پایمبه دو چشم آمد می باز نمی استادم
صفحهٔ ۱ از ۳