خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادمشادیِ جان کسی کز غم او دل شادم
۲
نازنینی که اگر سرو چو گل در قدمشمی فتد می رود از پیش که من آزادم
۳
آشتی می کند و جنگ ز سر می گیردناشنو می کند و می شنود فریادم
۴
گر به دیدارِ من آید بکشم در پایشجانِ شیرین که چو فرهاد فدایش بادم
صفحهٔ ۱ از ۳