شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدمهیچ کافر مَکَشاد آن چه من از هجر کشیدم
۲
چه نویسم که چه آمد به سرم تا تو برفتیچه ملامت که نبردم، چه قیامت که ندیدم
۳
آفتابی تو و چون ذرّه سرآسیمه بماندمدر پی‌ات بس که بلافایده چون سایه دویدم
۴
درکشیدم ز همه خلقِ جهان سر به خجالتکه به دعوی ز همه خلقِ جهانت بگزیدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth