شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرمکه من چگونه به درد از جهان همی گذرم
۲
نه جز عصای قضا دست گیر در پیشمنه جز نصیبه ی تقدیر بر فراز سرم
۳
به اول آن همه امید در خیال که بودکه آخر این همه زحمت به زیر خاک برم
۴
گمان برند مگر اهل دل که وقت رحیلبه سوی کالبد از حرص باز می نگرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth