خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم که برنکنم از آستان یار سرماگر به سنگ بکوبند هم چو مار سرم
۲
به دیده چون بخرامد نهم چرا ننهمبه زیر هر قدمش گر بود هزار سرم
۳
بر آستان درش سر نهاده پندارمکه آفتاب گرفته ست در کنار سرم
۴
نگاه نرگس مستش به کیست آه دریغکه چون بنفشه فروشد درین خمار سرم
صفحهٔ ۱ از ۳