خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیامدی و من از انتظار می سوزمدر آرزویِ وصال تو زار می سوزم
۲
بر آبِ دیده ی من رحم کن اگر یاریکه من بر آتشِ هجرانِ یار می سوزم
۳
ز بی قراریِ من بر قرار بی خبریولی من از غم تو برقرار می سوزم
۴
بسوختم ز فراقِ تو و ندانستمکه از برایِ که بهرِ چه کار می سوزم
صفحهٔ ۱ از ۳