شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نکرد با سر زلف تو هیچ کار دلمببرد در طلب وصل روزگار دلم
۲
بر آتش است درونم چو کوره ی حدادچگونه بر سر آتش کند قرار دلم
۳
در انتظار خلاصی ز تنگنای وجودبه گردِ سینه برآید هزار بار دلم
۴
چنان که مادر مشفق عزیز فرزندیغمت به مهر گرفته ست در کنار دلم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth