خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم بر آتش هجران بسوخت آه دلمگرت دلیست مکن قصدِ بی گناه دلم
۲
تنم شده ست چو کاهی به زیر کوه غمتکه پشت پای زده کوه را چو کاه دلم
۳
به هرزه در غم بیهوده می کشد خود رانکرده عاقبت کار خود نگاه دلم
۴
معلق است به مویی زمانه را گردناز آن رسن که فرو می برد به چاه دلم
صفحهٔ ۱ از ۲