خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو باز کرد سر درج پرگهر چشممهزار چشمه روان میشود ز هر چشمم
۲
ز تفّ سینه بسوزد دم صبا نفسمز ابر دیده بپوشد ره نظر چشمم
۳
ز بس ستاره که شب در کنار می ریزدگمان برم که سپهر آمده ست در چشمم
۴
شود چو بحر کنارم ز گریه مالامالچنان که موج زند آب دیده بر چشمم
صفحهٔ ۱ از ۳