خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر عشق تو شد در خون جانمقضا از خویشتن چون بگذرانم
۲
نداری مستیِ من هوشیاریکه از مبدای فطرت هم چنانم
۳
گرو بندم که هر عاقل که زلفتببیند در نشورد من بمانم
۴
ز دستم برنمی خیزد نثاریندانم تا چه در پایت فشانم
صفحهٔ ۱ از ۳