خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دیوانه می خوانند و با دیوانه می مانمز خود بیگانه می دانند و هم من نیز می دانم
۲
اگر با بت منم اینم وگر در کعبه بنشینمنه مرد مذهب و دینم نه اهل کفر و ایمانم
۳
چو در بت خانه افتادم ز دیگر خانه آزادمبه نقد امروز دل شادم که عشق آسوده می رانم
۴
به رغبت عشق می بازم دگر شغلی نمی سازمنه از جنت همی نازم نه از دوزخ هراسانم
صفحهٔ ۱ از ۲