خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خراب کرده ی چشمان پر خمار توامبه هم برآمده از زلف تاب دار توام
۲
به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دلز دست شد ز سر دست پر نگار توم
۳
شبان تا به سحر در میان خون گردممگر شبی که میسر شود کنار توم
۴
همین بسم که به فتراک خویش بربندیاگر سمینم اگر لاغرم شکار توم
صفحهٔ ۱ از ۲