شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برون نمی رود از سر هوای روی توامبه روز و شب به دل و جان مقیم کوی توام
۲
همین که روی نمودی به من فغان برخاستز بند بندم و در بند بند موی توام
۳
نه یاد می کنی از من نه باز می پرسیبیا که جان به لب آمد در آرزوی توام
۴
اگر چه غرق شدم در محیط عشق هنوزبدان که نقطه ی جان و تن است سوی توام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth