خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۹۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردنباش گو چون رگ جان خون رزم در گردن
۲
باده گر رنگ جگر دارد جان پرورم استکار من چیست جگر خوردن جان پروردن
۳
من اگر خون نخورم از رگ جان و دهنشاز لب جام به جز خون چه توانم خوردن
۴
عاشقی پیشه ی من بود وگر تازه کنمبدعتی نیست که خواهم به جهان آوردن
صفحهٔ ۱ از ۳