خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۹۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشنهمه جای و جهت و بام و درِ کلبهی من
۲
که کند باور و با هر که بگویم بگویداین چه حال است و محال این چه حدیث است و سخن
۳
آفتاب آخر در زاویهای چون گنجدآفتابی که ضیا بخشِزمین است و زمن
۴
در و بامِ که و جا و جهت و زاویه چههمه این بود و نه غیری همه جان و بود و نه تن
صفحهٔ ۱ از ۴