خلوتی با سعدالدین وراوینی
در شیر و شاه پیلان
باب هفتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ملکزاده گفت: آوردهاند که به زمینی که موطنِ پیلان و معدنِ گوهرِ ایشان است، پیلی پدید آمد عظیمهیکل، جسیمپیکر، مهیبمنظر که فلک در دورِ حمایلیِ خویش چنان هیکلی ندیده بود و روزگار زیرِ این حصارِ دوازدهبرج چنان بدنی ننهاده؛ بر پیلانِ هندوستان پادشاه شد و ربقهٔ فرمان او را رقبهٔ طاعت نرم داشتند. روزی در خدمتِ او حکایت کردند که فلان موضع به آب و گیاه و خصب و نعمت آراسته است و از انحا و اقطارِ گیتی چون بهار از روزگار، به عجایبِ اثمار و غرایبِ اشجار بر سر آمده. مرغان به منطقالطّیرِ سلیمانی در پردهٔ اغانی داودی وصفِ آن مغانی بدین پرده بیرون داده:
۲
مَغَانِی الشِّعبِ طیبا فِی المَغَانِی بِمَنزِلَهِٔ الرَّبِیعِ مِنَ الزَّمانِ
۳
مَلَاعِبُ جِنَّهٍٔ لَو سَارَ فِیهَا سُلَیمَانٌ لَسَارَ بِتَرجُمَانِ
۴
هر وارد که آن منبعِ لذّاتِ روحانی و مرتعِ آمال و امانی بیند و در آن مسرحِ نظرِ راحت و مطرحِ مفارشِ فراعت رسد، نسیئه موعودِ بهشت را در دنیا نقدِ وقت یابد و رویِ ارم که از دیدهٔ نامحرمان در نقابِ تواریست، معاینه مشاهدت کند.
صفحهٔ ۱ از ۵