شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال‌الدین اسماعیل

شمارهٔ ۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شبی از سرشک من، دامن خاک تر شودشاد شوم اگر ترا، از غم من خبر شود
۲
بی تو تنم ز لاغری، گشت بر آن صفت که گردست در آه من زند، تا به ستاره بر شود
۳
هر سحری که آورد، باد نسیم زلف توجان به کنار لب دود، دیده به رهگذر شود
۴
ز آتش دل مرا جگر، خون شد و باز این عجبکز دم سرد هر نفس، خون دلم جگر شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth