خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۱۲۹ - و قال ایضا فی الجربات
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوه بلاشدست ز رنج جرب تنمبیچاره من که کوه بناخن همی کنم
۲
رگهای من چو چنگ برون آمده ز پوستپس من بناخنان خود آن رگ همی زنم
۳
چون چوب خرگهست برو برپشیزهاانگشتهای کژ شده چون درهم افکنم
۴
از بهر آنکه نیست گهرهای من خوشابهردم هزار دانۀ نا سفته بشکنم
صفحهٔ ۱ از ۱۰