خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۱۵۸ - و له یمدحه ویهنّئه بالعود من السفر مع الخلعة
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی بنور جمال تو چشم جان روشنزماه چهرۀ تو عذر عاشقان روشن
۲
خیال روی تو اندر ضمیر من بگذشتمرا چو آینه شد مغز استخوان روشن
۳
زسوز سینۀ من گر نه آگهی تا منچو شمع با تو کنم از سر زبان روشن
۴
دو چشم من دو گواهند هردو شاهردحالکنند راز دل من یکان یکان روشن
صفحهٔ ۱ از ۱۷