خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۱۶۲ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برخیّ آن دو عارض و آن زلف نازنینجان من ار چه نیست بدین حال نازنین
۲
چون حلقه بر درم ز وصالش که سال و ماهدر بند سیم و زر بود آن لعل چون نگین
۳
گفتم رخت گلست، و زین ننگ، رنگ گلمی بسترد ز چهره بدان خطّ عنبرین
۴
از بس که باد و زلف سیه گر همی نشستتا لاجرم گرفت رخش رنگ همنشین
صفحهٔ ۱ از ۱۱