خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک امشبم که خم ابروی تو محراب استچرا به گرد من از آب دیده غرقاب است
۲
مرا که با تو نشینم گریستن بر چیستاگر نه بخت بد وعاشقی زیک باب است
۳
چرا هوای لبت خون من به جوش آورداگرنشاندن خون از خواص عنّاب است
۴
شراب در تو اثر کرد وشمع جمله بسوختتو آن مبین که مرا از رخ تو مهتاب است
صفحهٔ ۱ از ۶