خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگشاد عشق روی تو چون روزگار دستدست غمت ببست مرا استوار دست
۲
در پای محنت تو از آن دست می زنمتا برنگیری از سر من دل افکار دست
۳
پیش لبت به کدیه یک بوسه هر شبیدل چون چنار پیش کشد صدهزار دست
۴
گربنده در وصال لبت دست یابدیبردی نشاطم از می انده گسار دست
صفحهٔ ۱ از ۵