خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۷۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کجا تازه بخندید گل رخساریبر رخم بشکفد از خون جگر گلزاری
۲
عشق بازی به جهان کار چو من بی کاریستکه جزین کار ندانم من ومشکل کاری
۳
بر دل از عشق حرج نیست که نادر یابیآب بی تیرگی و آینه بی زنگاری
۴
گر تنی داری جانیت بباید ناچارور دلی داری نگزیردت از دلداری
صفحهٔ ۱ از ۹