خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز بر جانم فراقت پادشاهی میکندوآنچ در عالمکشی کرد از تباهی میکند
۲
شهر صبرم تا سپاه هجر تو غارت زدندبا من آن کردی که با شهری سپاهی میکند
۳
بیگناهم کشت عشقت وای اگر بودی گناه!حال چون بودی چو این در بیگناهی میکند؟
۴
چشم تو دعوی خونم کرد و ابرو شد گواهکژ چرا شد گرنه میلی در گواهی میکند
صفحهٔ ۱ از ۲