خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۳۶ - حکایت
دستورنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذر بودمان بر براکوهِ تونز شهر آمدیم از سحرگه برون
۲
مصاحب زهر گونه جوقی سوارکشیدیم القصه تا نوبهار
۳
دهی بود فی الجمله پرداختهز بیدادِ ظالم برانداخته
۴
شرابی که بر کوتلان باربودتلف شد ضرورت که ناچار بود
صفحهٔ ۱ از ۵