شعر را زندگی کن
→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری

دستورنامه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - توحیدقل الحمدلله نزاری فَقُل←بخش ۲ - نعت رسول (ص)گزین کرد فی الجمله از کاینات←بخش ۳ - مناجاتالهی زفضلت نباشد بدیع←بخش ۴ - فصل در اخلاق - خطاب به خودنزاری ز پاکیزه کاران درای←بخش ۵ - اندیشه و سخنچو بر مرکبِ فکر گردم سوار←بخش ۶ - پیری بطلب - در تسلیمیکی پیر رهبر طلب ای جوان←بخش ۷ - دو فرزند شایسته شهنشاه و نصرت و یاد تاج الدین محمدمرا فضل بخشنده دین و داد←بخش ۸ - سبب نظم کتاببقا باد این هر دو را بی شمار←بخش ۹ - تضمین بیت شیخ اجل سعدیبه تکرار و تَذکار عادت کنند←بخش ۱۰ - حرمت شرابشراب آن گهی دست شرّست و شور←بخش ۱۱ - مداح میغذای تن و قوت جان است راح←بخش ۱۲ - یار عهد جوانیبه عهد جوانی چنان بودمی←بخش ۱۳ - دلیل راهپس از مدتی در میان آمدم←بخش ۱۴ - شهرت به شرب مدامچو مشهور گشتم به شرب مدام←بخش ۱۵ - هدایت پدرپدر رحمت الله چو آگاه شد←بخش ۱۶ - تبویب کتابسخن موجز و پرمعانی نکوست←بخش ۱۷ - سه اندزرسه باب است هر سه مبیّن کنم←بخش ۱۸ - دو تعلیمگروه سه دیگر جهان گشتگان←بخش ۱۹ - حکایتیکی بود در شهرِ تون پیش ازین←بخش ۲۰ - می، جوان‌مردِ نامردغرض آن که بر هرچه عادت کنی←بخش ۲۱ - ادب میزبانیچو در خانه مهمان بری از پگاه←بخش ۲۲ - به مستی سواری مکنبه پایانِ مستی سواری مکن←بخش ۲۳ - حذر از ناجنسمکن تا توانی به ناجنس میل←بخش ۲۴ - در جستن یار هم‌جنسنشاید بر اسرار کردن ستیز←بخش ۲۵ - نو بادهبه نوباده هر هفته یاری مَکُن←بخش ۲۶ - صبوحیصبوح آفتِ مغز و ضعفِ دل است←بخش ۲۷ - آیین اهل عراقشنیدم که فرمان دهان عراق←بخش ۲۸ - اهلیّت باده خوارانچو می روح بخشی نیاید به دست←بخش ۲۹ - سخا به مستیبه مستی سخاوت بود نا پسند←بخش ۳۰ - حکایتسرآشفته ای مستِ خود رای بود←بخش ۳۱ - حفظ اعتدالکسی را که می دم به دم می خورد←بخش ۳۲ - می، سلطان بیدادگرمکن اعتماد ای پسر بر شراب←بخش ۳۳ - نقل شراباطبّا ز نُقل اندک آورده‌اند←بخش ۳۴ - حفظ دندانچو نقلی گرفتی به دندانِ تنگ←بخش ۳۵ - کرامات میندیدیم هرگز به عمر دراز←بخش ۳۶ - حکایتگذر بودمان بر براکوهِ تون←بخش ۳۷ - حکایتبرون آمدیم از نشابور مست←بخش ۳۸ - مقامات می خوارگانندانی اگر هیچ بویی بری←بخش ۳۹ - حکایتربا خواره‌ای بود؛ بیدانیی←بخش ۴۰ - خلوت آباد حکیممرا هر چه با خویشتن بودمی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth